تبليغاتX
کفشهای مکاشفه - بازار، عید و "نقد" تبلیغات

 

1- این روزها ظاهراً بازار شب عید داغ ِ داغ است: ترافیک شهر و خرید و فروش هایی که گاهی تا نیمه های شب هم ادامه می یابد، مغازه های پر از مشتری، عابر بانک های شلوغ ، بسته اسکناس هایی که لاغر و لاغر تر می شوند تا فقط کش دور آن ها باقی  بماند. کیسه هایی که تند تند پر می شوند. تردیدها و بخرم نخرم ها ،چانه زدن ها و تخفیف گرفتن ها ...بحث از ضرر و سود ، جنس داخلی و کالای خارجی ، چینی و ترک ...
شیوه های مختلف فروش و تبلیغات ... ، از "یک کلام " و مرغی که فقط یک پا دارد تا شعار "یکی بخر، دوتا ببر" . از فریادهای "آتیش زدم به مالم " کنار خیابان تا فروشنده های  اطو کشیده و لبخند به لب ..."چقدر بهتون میاد" !  حتی آن فریاد معروف : جا نمانی برادر ، "حراج است حراج".
و ادامه ماجراست "نشان دادن فاکتور خرید"، قسم به خدا و پیغمبر و  "به جان بچم ،که میخوام دنیا نباشه" تا... ختم کلام و دلالت به  آستانه ای که دیگر "جا ندارد".

2-بدون اغراق، استفاده ی " دم به دقیقه " از جمله ی سؤالی  "چه خبر؟" در هیچ نقطه ای از دنیا به اندازه کشور ما مرسوم نیست.به نظر می رسد چنین سؤالی بیش از آن که نشان دهنده ی اشتیاق ما به اخبار و اطلاعات باشد، کاربردی حشوگونه در ارتباطات فردی ما دارد و مدخلی برای گفتگو است و اغلب پاسخ هایی شبیه "سلامتی" ، "شکر" و یا پرسش متقابل "از شما چه خبر؟" را به همراه دارد و بدون تردید متعاقب آن خواهیم شنید : "خب، دیگه چه خبر؟" 
در گفتگوهایی که به " کار و بار " نزدیک تر است ، وقتی از کارمند ،کارآفرین ، کارفرما ،کارگر و ... می پرسیم " چه خبر؟" بلادرنگ و با تحکم می گویند "آقا  نپرس" ،"افتضاح"، "خلوت! خبری نیست"،"راکد راکد"، "سوت و کور" یا جملاتی شبیه اینها را می شنویم.

3- آن بازارهای شلوغ و این ناله های جگرسوز ظاهراً با هم نمی خواند! به هر حال ، یکی از گزینه های زیر صحیح تر است:
- یا اصلاً رونقی در بازار نیست ، اتفاقاً خیلی هم خلوت است و آنچه به چشم می بینیم  توهمی بیش نیست و واقعیت ندارد .کسب و کار هم کساد و اوضاع کما فی السابق خراب است.
- یا اینکه مردم ،بیشتر برای تماشا به مراکز خرید می روند.خریدی در کار نیست و شلوغی کاذب بر بازار حاکم است.
- یا کسب و کارها آنقدرها هم که می گویند کساد نیست،به هرحال چراغ نفتی اقتصاد ، کماکان روشن است و "نقدینگی" هم که بقدر کفایت هست! و آنهایی که می گویند نداریم "شکسته نفسی" می کنند (خالی می بندند).
 - و آخر این که ازدحام مردم در مراکز خرید و شلوغی بازار شب عید، ربط زیادی با خوبی یا بدی اوضاع اقتصادی مردم پیدا نمی کند و جنبه های روانشناختی و اجتماعی "خرید" اهمیت بیشتری یافته است.

4- در زندگی امروز ما ، خرید به پرسه زدن ، تفریح و گردش نزدیکتر شده است .اینجا منظور از خرید، مفهوم عام آن است و یک نام تجاری (برند) خاص یا حتی یک کالای خاص مد نظر نیست.در این روایت، مقصود ،کنش خرید است که فارغ از ارزش مصرفی یا نشانه ای کالاها انجام می شود. شاید در این مورد "خرج کردن" به جای "خرید" واژه ی معتبرتری باشد!

5- "مارکس"  سال ها پیش، از جایگزینی "ارزش مبادله " با "ارزش مصرفی " کالاها گفته بود ، که کالاها با  کارکرد اجتماعی تبعیض آمیز ، معرف افراد می شوند ، و تملک کالاها عامل طبقه بندی افراد جامعه می شود.آنچه به تعبیر " لوکاچ" ،عینیتی خیالی است که بر مبنای آن ، رابطه ی متقابل اشخاص ، بر اساس اشیاء و کالاهایی ساخته می شود که تهی از محتوای انضمامی خود عمل می کنند.

6- در گذشته ی ِ نه چندان دور ،"نگاه نکردن سریال های  مزخرف تلویزیون"، " نخواندن روزنامه های زرد و مجلات "زرد قناری" و بطور کلی برائت جستن از هرگونه " امر عامه پسند" ، اغلب ، بصورت سلبی ، تعلقات نخبه گرایانه را دلالت می کرد، گویی که "نخبه بودگی" را همین ها کافی ست.اما در دهه های اخیر ، گونه ها و انواع هنرهای عامه پسند، زندگی روزمره ، تجربه های شخصی افراد، محصولات رسانه ای و حتی تبلیغات در کانون توجه منتقدین و پژوهشگران حوزه ی  "مطالعات فرهنگی" قرار گرفته است.حوزه ای که از دستاوردهای نظری مکتب فرانکفورت بهره برده ، هرچند ، مشاهیر این مکتب ، روی چندان خوشی هم به امور عامه پسند نشان نمی داده اند.

7-افتخار و توفیقی بوده ،به ویژه در دو سه سال اخیر ،که در کلاس های دانشکده و گاهی هم به بهانه ی پرسشی در مورد پایان نامه ، در محضر اساتید بزرگواری شرکت داشته باشم که نقد ادبی ، فرهنگ ، جامعه،مصرف و تبلیغات به نوعی دغدغه ی مشترک آنهاست. اساتیدی فرهیخته و صاحب نام و اعتبار که هنرنمایی شان در نوشتارها و درس گفتارها پیوسته متجلی ست ،هر چند ، بسیار آراسته و شیک پوش هستند ، عطرهای گران قیمت استفاده می کنند ، لباس های "مارک دار "می پوشند، گوشی هایشان اغلب "متفاوت" است و بیان نغز و شیوا و سحرگون شان در انتقاد از تبلیغات ، نقد مصرف،شیئ وارگی و ، بسیار بیشتر از زیبایی خیره کننده ی فریم عینکشان ، تحسین برانگیز و هوش رباست !

بعد تحریر :
 پارسی شکر است ."سرمایه داری" را سربریدن  ، می دهد : "مایه داری "!

مطالب مرتبط :
بازار سنتی و بازار مدرن از منظر اخلاق
بازاریابی پست مدرن

نوشته شده توسط ش.ا در Mon 9 Mar 2009 |