تبليغاتX
کفشهای مکاشفه - رمزهاي شعرحافظ - قسمت دوم

رمز در اشعار حافظ:


در غزلهاي حافظ رمزهای فراوانی است كه دريافتن تمامی آنها نيازمند تسلط و دانش در عرفان و ادبيات و تاريخ برای شناخت شرايط اجتماعی آن دوره است.اين نكته را حافظ بدين گونه متذكر می شود:
آن روز بر دلم در معني گشوده شد
كز ساكنان درگه پير مغان شدم
ويا :
صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
گوهر هركس از اين لعل توانی دانست
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
كه نه هر كو ورقی خواند معانی دانست

نمونه هايي از اين دست بسيار است و رمز هاي فراواني در اشعار حافظ می توان يافت كه احتمالا در نوشته هاي ديگر دوستان هم خواهد آمد.در بيت زير به كلمات منزل جانان - جرس و محملهادقت كنيد كه رمزگشايي آنها همانگونه كه پيشتر اشاره شد مستلزم داشتن آگاهی است.
مرا در منزل جانان چه امن عيش هردم                 جرس فرياد ميدارد كه بربنديد محملها
و اما اشاره مستقيم حافظ به "رمز" : واژه "رمز" و جمع أن "رموز"در ديوان حافظ۱۲ بار تكرار شده و جالب اين است كه در تمامي اين موارد اين واژه با فعل گفتن يا شنيدن همراه است:
صبا از عشق من رمزي بگو با أن شه خوبان
كه صد جمشيد و كيخسرو غلام كمترين دارد
**
پشمينه پوش تند خو از عشق نشنيدست بو
ازمستيش رمزی بگو تا ترك هشياری كند
**
تا نگردی آشنا زين پرده رمزی نشنوی
**
ساقی بيار باده كه رمزي بگويمت
********
رمزهاي غيركلامی:
بدين دليل كه حقير توفيق زيارت حضرت حافظ را ، چه در زمان حياتش و چه در خواب به هنگام سرودن و قرائت اشعارش نداشته ام واز ديدن حالات چهره و حركات دست و
حتی لحن صدای وي محروم بوده ام در خصوص رمزهاي غيركلامی وی مطلبی برای نوشتن نيافتم.
مواردی هست كه حافظ با استفاده از رمزهاي كلامي از تجربيات خود درمواجهه خود با رمزهای غيركلامی سخن گفته است.
أن لعل دلكشش بين وان خنده دل آشوب
وان رفتن خوشش بين وان گام آرميده
**
شكر آنرا كه ميان من و او صلح افتاد
صوفيان رقص كنان ساغر مستانه زدند
*********
فرايند بودن ارتباط در اشعار حافظ
در ابيات زير مي توان پيوستگی زمانی در ارتباط را ديد كه اشاره ای بر فرايند بودن ارتباط دارد:
اگر آن طاير قدسی زدرم باز أيد
عمر بگذشته به پيرانه سرم باز أيد
**
ای كه در دست تو ام مرحمتي كن
فردا كه شوم خاك چه سود اشك ندامت
**
اشاره به فرستنده ، گيرنده و مجراي ارتباطی
گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا
چشم دارم كه سلامی برسانی زمنش
**
بسوخت حافظ و كس حال او به يار نگفت
مگر نسيم پيامي خداي را ببرد
**********
انواع ارتباط :
ارتباط باخود:
حافظ تو ختم كن كه هنر خود عيان شود
با مدعي نزاع و محاكا چه حاجتست
با ديگران:
اي مدعي برو كه مرا با تو كار نيست
احباب حاضرند به اعدا چه حاجتست
**
عمرتان باد و مراد اي ساقيان بزم جم
گرچه جام ما نشد پرمي به دوران شما
**
يار من باش كه زيب فلك و زينت دهر
از مه روي تو و اشك مه پروين منست
تا مراعشق تو تعليم سخن گفتن كرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسين منست
دولت فقر خدايا به من ارزاني دار
كاين كرامت سبب حشمت و تمكين منست.

نوشته شده توسط ش.ا در |